در یکی از عجیبترین نمونههای وایرال مارکتینگ سال ۲۰۲۶، یک میمون نوزاد در ژاپن بهنام Punch-kun بهدلیل وابستگی عاطفی به یک عروسک اورانگوتان، به پدیدهای جهانی تبدیل شد. این عروسک که از محصولات IKEA است، ناگهان از یک کالای معمولی به نماد احساس و همدلی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد.
تصاویر این میمون که عروسک را مانند «مادر» در آغوش گرفته، میلیونها بار در پلتفرمهایی مانند TikTok و Instagram دیده شد. این موج وایرال نهتنها باعث افزایش بازدید از باغوحش شد، بلکه توجه رسانهها و کاربران را به خود جلب کرد و عملاً یک «Brand Hero» ناخواسته برای IKEA ساخت.

چگونه وایرال شدن عروسک IKEA به دارایی برند تبدیل شد؟
نکته کلیدی در وایرال شدن عروسک IKEA این است که این اتفاق، یک کمپین طراحیشده نبود؛ بلکه نمونهای از Earned Media واقعی محسوب میشود. IKEA با واکنش سریع، این موج را تقویت کرد و حتی دهها عروسک مشابه به باغوحش اهدا کرد؛ اقدامی که باعث شد برند در مرکز یک روایت احساسی قرار بگیرد.
در ادبیات بازاریابی، این نوع روایتها بهشدت بر Emotional Branding (برندسازی احساسی) اثر میگذارند. کاربران نهتنها محصول را میبینند، بلکه با داستان آن ارتباط برقرار میکنند. همین مسئله باعث میشود نرخ Engagement بهصورت ارگانیک افزایش پیدا کند و برند بدون هزینه مستقیم تبلیغاتی، در ذهن مخاطب تثبیت شود.
نقش سوشال مدیا در تقویت وایرال شدن عروسک IKEA
در اکوسیستم دیجیتال امروز، یک روایت انسانی میتواند سریعتر از هر کمپین Paid Media رشد کند. وایرال شدن عروسک IKEA نشان داد که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بهشدت به محتوای احساسی و Story-driven واکنش نشان میدهند.
هشتگهای مرتبط با این میمون در مدت کوتاهی ترند شدند و کاربران با بازنشر محتوا، به Amplification طبیعی آن کمک کردند. این همان نقطهای است که User Generated Content (UGC) به موتور رشد برند تبدیل میشود؛ بدون نیاز به بودجههای سنگین تبلیغاتی!
از محصول تا نماد: چرا این کمپین اهمیت دارد؟
محصول مورد استفاده در این داستان، بخشی از سری عروسکهای جنگلی IKEA مانند Djungelskog است که پیشتر نیز محبوبیت بالایی داشت. این محصولات حتی قبل از این اتفاق، فروشهایی تا ۵ برابر پیشبینی اولیه را تجربه کرده بودند.

اما وایرال شدن عروسک IKEA یک تفاوت کلیدی ایجاد کرد: تبدیل محصول به «نماد». در اینجا، ارزش برند دیگر فقط به کارکرد محصول محدود نیست، بلکه به معنای احساسی و فرهنگی آن گره خورده است؛ چیزی که در بلندمدت به Brand Equity کمک میکند.
درسهای کلیدی از وایرال شدن عروسک IKEA
این اتفاق چند پیام مهم برای فعالان حوزه بازاریابی دارد. اول اینکه کنترل کامل روایت برند همیشه در دست شرکتها نیست و گاهی بهترین فرصتها از دل اتفاقات غیرمنتظره شکل میگیرند.
دوم، سرعت واکنش برند بسیار حیاتی است. IKEA با ورود به روایت، توانست سهم بیشتری از توجه کاربران را به خود اختصاص دهد. سوم، اهمیت Storytelling بیش از هر زمان دیگری مشخص شد؛ چراکه کاربران امروز به داستانها واکنش نشان میدهند، نه صرفاً به پیامهای تبلیغاتی.















