گزارش تازه WARC نشان میدهد مسئله اصلی بازاریابها دیگر انتخاب میان برندسازی و پرفورمنس مارکتینگ نیست؛ چالش مهمتر این است که بسیاری از سازمانها هنوز نتوانستهاند این دو را در بودجه، ساختار تیمی و سیستمهای اندازهگیری به یکدیگر متصل کنند. براساس دادههای The Multiplier Playbook 2026، حدود ۶۲ درصد بازاریابها با بودجههای ثابت یا کاهشی روبهرو هستند و همین فشار، تمایل به معیارهای کوتاهمدت و قابلاندازهگیری را افزایش داده است.
این گزارش که در مه ۲۰۲۶ منتشر شده، ادامه پژوهش قبلی WARC با عنوان The Multiplier Effect است. WARC در آن تحقیق استدلال کرده بود که قدرت برند میتواند عملکرد تبلیغات پرفورمنس را تقویت کند و این دو لزوماً رقیب یکدیگر نیستند. Playbook جدید اما روی مانع بعدی تمرکز دارد: بسیاری از مدیران بازاریابی این منطق را پذیرفتهاند، اما در عمل هنوز بودجهها، تیمها و شاخصهای عملکرد به شکلی طراحی نشدهاند که این ادغام را ممکن کنند.
برند مهم است، اما هنوز به زبان کسبوکار ترجمه نشده
یکی از روشنترین نشانههای این شکاف از نظرسنجی مشترک WARC و Association of National Advertisers به دست آمده است. در این بررسی که بیش از ۲۰۰ بازاریاب را پوشش داده، ۶۷ درصد پاسخدهندگان گفتهاند مدیران ارشد سازمان اهمیت برند را درک میکنند؛ اما تنها ۱۹ درصد معتقدند Brand Equity در سازمان آنها بهعنوان عاملی برای ایجاد نتایج تجاری شناخته میشود.
این فاصله نشان میدهد برند در سطح نظری تا حد زیادی پذیرفته شده، اما هنوز جایگاه مشابهی در تصمیمگیری مالی پیدا نکرده است. وقتی مدیر مالی یا مدیرعامل با فشار بودجه روبهروست، کلیک، تبدیل، هزینه جذب مشتری و ROAS معمولاً راحتتر از شاخصهایی مانند تمایل به خرید، تمایز برند یا قدرت ذهنی قابل دفاع هستند.

به همین دلیل، مشکل صرفاً «باور نداشتن مدیران به برند» نیست. مسئله اصلی توانایی بازاریابی در تبدیل اثر برند به زبان تجاری است: آیا برند قویتر میتواند هزینه جذب مشتری را کاهش دهد؟ آیا میتواند وابستگی به تخفیف را کمتر کند؟ آیا امکان افزایش قیمت یا توسعه سهم بازار را ایجاد میکند؟
WARC در یکی از تحلیلهای مرتبط با این پروژه اشاره کرده که بهطور متوسط حدود ۱۵ درصد از کل فروش شرکتها میتواند به Brand Equity نسبت داده شود؛ عددی که نشان میدهد سنجش برند باید از شاخصهای ارتباطی فراتر برود و به اثر اقتصادی آن متصل شود.
بودجه کمتر، فشار بیشتر برای نتایج فوری
وقتی ۶۲ درصد بازاریابها از بودجه ثابت یا کاهشی خبر میدهند، احتمال حرکت به سمت کانالهایی که بازده کوتاهمدت و قابل مشاهده دارند بیشتر میشود. گزارش دیگری از WARC نیز نشان میدهد تنها ۱۹ درصد بازاریابهای برند انتظار افزایش بودجه در ۲۰۲۶ را داشتهاند، در حالی که ۵۹ درصد انتظار بهبود شرایط کسبوکار را داشتند. در همان تحقیق، ۵۵ درصد بازاریابها کوتاهمدتگرایی را یک نگرانی مهم صنعت عنوان کردهاند؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۲۲ به شکل قابلتوجهی افزایش یافته است.
این شرایط میتواند یک چرخه خودتقویتکننده ایجاد کند. بودجه محدودتر باعث تمرکز بیشتر روی معیارهای سریع میشود؛ معیارهای سریع، سرمایهگذاری در فعالیتهای کوتاهمدت را توجیه میکنند و در نهایت سهم کمتری برای فعالیتهایی باقی میماند که قرار است در بلندمدت تقاضا و قدرت برند ایجاد کنند.
تحلیل WARC از «Multiplier Effect» این فرض را به چالش میکشد. براساس این رویکرد، برندسازی و پرفورمنس مارکتینگ زمانی بیشترین بازده را دارند که بهعنوان اجزای یک سیستم واحد دیده شوند. WARC در پژوهشهای مرتبط حتی پیشنهاد کرده است که در بسیاری از شرایط، تخصیص حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد بودجه به فعالیتهای برند میتواند بازده کلی را بهبود دهد؛ هرچند ترکیب دقیق بودجه باید به شرایط هر کسبوکار وابسته باشد.
مشکل فقط بودجه نیست؛ ساختار تیمها هم مانع است
یکی دیگر از محورهای اصلی Playbook، جدایی ساختاری تیمهای برند و پرفورمنس است. دادههای WARC نشان میدهد حدود دو سوم بازاریابها بودجه برند و پرفورمنس را در سیلوهای جداگانه مدیریت میکنند و تقریباً نیمی از سازمانها تیمهای کاملاً جدا برای این دو حوزه دارند. تنها ۸ درصد پاسخدهندگان گفتهاند تیمهای مختلف سازمان درک مشترکی از سیستمها و فرآیندهای لازم برای تبلیغات یکپارچه دارند.
این جدایی میتواند باعث شود دو تیم بهطور همزمان عملکرد خوبی روی KPIهای خود داشته باشند، اما سازمان به هدف مشترکی نرسد. تیم برند ممکن است به افزایش نفوذ یا ترجیح برند فکر کند، در حالی که تیم پرفورمنس روی کاربرانی متمرکز باشد که همین حالا آمادگی خرید دارند.
پیشنهاد WARC حذف تخصصها یا ادغام کامل تیمها نیست؛ بلکه ایجاد زبان مشترک در مورد مخاطب، رشد، شاخصهای موفقیت و هدف تجاری است. این گزارش هشت «مانع» اصلی را برای تبلیغات یکپارچه شناسایی کرده که از ناهماهنگی با C-suite تا جدایی خلاقیت، رسانه و اندازهگیری را در بر میگیرد.
خلاقیت و اندازهگیری باید دوباره به هم نزدیک شوند
WARC همچنین معتقد است محیط بازاریابی امروز بیش از حد تحت تأثیر داشبوردهای عملکردی قرار گرفته و همین موضوع میتواند خلاقیت را به سرمایهگذاری پرریسک تبدیل کند. پاسخ گزارش کنار گذاشتن اندازهگیری نیست؛ بلکه تغییر سطح اندازهگیری است.
Playbook پیشنهاد میکند کیفیت خلاقه بهعنوان عاملی برای افزایش کارایی رسانه دیده شود. اگر یک تبلیغ متمایز، بهیادماندنی و قابل انتساب به برند باشد، همان بودجه رسانهای میتواند اثر بیشتری ایجاد کند. به همین دلیل WARC بر ساخت پلتفرمهای خلاقه ماندگارتر و کاهش تولید انبوه اجراهای پراکنده تأکید دارد.
در بازار رسانهای که مخاطب همزمان با تلویزیون، شبکههای اجتماعی، جستوجو، Retail Media، اینفلوئنسرها و تبلیغات محیطی مواجه است، افزایش تعداد کانالها الزاماً به معنای نیاز به افزایش تعداد ایدهها نیست. برعکس، هویت و ایده خلاقه مشترک میتواند اتصال میان این نقاط تماس را تقویت کند.
نتیجه اصلی گزارش WARC این است که مسئله بازاریابی در ۲۰۲۶ کمتر درباره انتخاب «برند یا پرفورمنس» و بیشتر درباره طراحی یک سیستم واحد برای رشد است. فشار بودجه ممکن است استفاده از معیارهای کوتاهمدت را اجتنابناپذیر کند، اما اگر همان معیارها به تعریف کامل اثربخشی تبدیل شوند، سرمایهگذاریهایی که تقاضای آینده را میسازند بهتدریج حذف خواهند شد.
برای CMOها، چالش اصلی در چنین فضایی اثبات این نیست که برند «مهم» است؛ بلکه نشان دادن این است که برند چگونه میتواند به فروش، نفوذ، قیمتگذاری، جذب مشتری و کارایی بیشتر بودجه پرفورمنس کمک کند. فاصله میان ۶۷ درصد حمایت نظری مدیران ارشد از برند و تنها ۱۹ درصد اتصال Brand Equity به نتایج تجاری، شاید روشنترین نشانه از همان «say-do gap» باشد که WARC درباره آن هشدار میدهد.







































